السيد الطباطبائي

305

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )

خارج هستند ، از وجود و مهيّت ( اندازه وجود ) مركبند . مثلًا جسم موجود اگر وجودش با جسمانيت محدود نبود وجودى بود مطلق ، ولى جسمانيت يعنى جوهر مادى حجم دار ، اين وجود مطلق را تحديد و با قيودات زمانى و مكانى آشنا مىسازد . هميشه علت فاعلى به حسب حال خود اثر مطلق مىدهد ، ولى ماده قابله با شرايط زمانى و مكانى خودش اطلاق فعل وى را تهديد مىكند . مانند كسى كه بخواهد آب از دريا بردارد ، البته وى تهديدى به آب نمىدهد ، ولى كوتاهى دست و بازوى وى ، ظرفيت و شكل كاسه‌اى كه در دست دارد ، نزديك و دورى اجزاى آب دريا ، فعل او را مقيد مىسازد . پس از اين مقدمه روشن خواهد شد كه خداى جهان وجودش از آلايش هر حد و قيدى پاك است ، با ماهيات كه حدود و قيودند و اندازه‌هاى وجودند متصف نمىشود ، و تنها با صفت‌هاى وجودى كه خالى از حد مىباشند مىتوان متصفش دانست ، مانند علم و قدرت . و در حقيقت هر قيدى ، به عدم تحليل مىشود و وجود مطلق خدايى ، عدم و نيستى نمىپذيرد . آرى ما خداى جهان را با يك رشته صفاتى كه خارج از ذات هستند توصيف مىكنيم ، مانند اين كه مىگوييم : او خداوندگار ، آفريدگار ، كردگار ، هستى بخش ، روزى دهنده ، زنده‌كننده ، ميراننده ، پروردگار ، كارگزار است . ولى اينها در حقيقت صفاتى هستند نسبى ، نه خارجى نفسى . از سخنان گذشته نتيجه گرفته مىشود كه : صفات خداوندى سه قسم است : 1 - صفات ذاتى و ثبوتى مانند قدرت . 2 - صفات سلبى مانند فقر .